داستان عور و زنبور
- Sep 24, 2020
- 3 min read
پای بساط عشق
علی مومنیان
هوالعلیم
یکی از مهمترین و مؤثرترین صناعات ادبی از صنایع معنوی بدیع، صنعت یا آرایهی تشبیه است، بزرگان ادب فارسی انواع تشبیه را برخی تا حدود یازده، دوازده نوع دانسته اند، که با کمی اختلاف در کتبی چون انوارالبلاغه، ترجمان البلاغه و... ثبت شده است و الحق که شعرای شیرین سخن فارسی در اشعار خود به وفور و به کمالی وافی و کافی از همهی انواع تشبیه مستفید شده اند.
به نظر نگارنده یکی از جذاب ترین و بکرترین این تشبیهات در مثنوی شریف جلال الدین محمد بلخی رومی، مشهور به مولوی ثبت شده است
به نظر نگارنده یکی از جذاب ترین و بکرترین این تشبیهات در مثنوی شریف جلال الدین محمد بلخی رومی، مشهور به مولوی ثبت شده است، گرچه که از مختصات این فقه اکبر الهی، یکی تشبیهات بی شمار و بیبدیل به کار رفته در آن است و در تمام شش دفتر ساری و جاری است.
ابیات مورد نظر، در دفتر چهارم مثنوی است، آنجا که مولوی در شرح انما المؤمنون اخوه و العلماء کنفس واحده... سخنرایی می کند، داستانی را در ۷ بیت موجز و مفید، شیوا و دلفریب بیان میدارد که به داستان عور و زنبور مشهور است.
او با تمثیلی بدیع و پرمغز، خیالات گزنده و هجوم افکار مشوش روح خوار را به ازدحام زنبور و شخص وهمزده را به برهنه ی عور تشبیه کرده و نیز استغراق در ذکر حق را به آب و می گوید همچنان که آدمی برای دفع شرّ زنبور به درون آب پناه میبرد، فرد وهمزده نیز برای دوری از توهمات جانگزا، باید به ذکر حق مشغول باشد:
آنچنان که عور اندر آب جست/ تا در آب از زخم زنبوران برست
آب ذکر حق و زنبور این زمان/ هست یاد این فلان و آن فلان
آری بشر تا زمانی از خیالات آشفتهی جانفرسا در امان است، که مشغول ذکر حق باشد و محو مشاهده ی محبوب:
دم بخور در آب ذکر و صبر کن/ تا رهی از فکر و وسواس کهن
و به قول ملا هادی سبزواری، یکی از شارحین مسلم مثنوی، منظور از این بیت اشارت است به مضمون آیه ی ۲۸ سوره ی رعد: الا بذکر الله تطمئن القلوب.
اکنون پرسشی پیش میآید:
شخص در معرض گزند زنبور تا زمانی که در آب است در امان است و چون برآرد سر ندارندش معاف. بنابراین باید مدام در آب باشد؟ یعنی کسی که دچار هجوم خیالات مضرّ و اندیشه های نارواست، باید دائما مشغول به ذکر باشد؟ جواب این سؤال را مولوی خود در ادامه ی ابیات، گوشزد میکند:
بعد از آن تو طبع آن آب صفا/ خود بگیری جملگی سر تا به پا
آنچنان کز آب، آن زنبور شرّ/ میگریزد، از تو هم گیرد حذر
بعد از آن خواهی تو دور از آب باش/ که به سر هم طبع آبی خواجه تاش
او میگوید تا زمانی که ذکر از مقام لفظ و قول ظاهر، به مرتبه ی حال و درک باطن نرسیده باشد، باید مشغول به ذکر باشی و بعد از این مرحله؛ یعنی مرحله ی رسیدن به سرمستی عشق به مقام پیوستگی و وصال ابدی، نیازی به در آب ماندن یا به عبارتی ذکر زبانی، نیست چرا که ذکر قلبی حادث شده است، و باز به قول ملاهادی سبزواری، که شیوا و ساده میگوید:
«بعد از آنکه ذکر تو را ملکه شد، در بعضی از اوقات که فارغ از ذکر لفظی باشی، قلب متذکر خواهد بود؛ بلکه وجودت ذکر او خواهد بود.»
آری، بعد از آن خواهی تو دور از آب باش؛ یعنی بعد از رسیدن به این مرحله، مرحلهی غرق در صفات ذات لم یزلی، که مولوی در ابیات پسین بدان اشاره دارد و این خود یکی از عقاید و تعلیمات برجستهی مثنوی و مولوی و همچنین بسیاری از عرفای متقدم و متأخر اوست و بارها با تشبیهات و تمثیلات بی بدیل، در مثنوی، مطرح شده که شاید در حوصلهی این مقال نباشد، که غرض از انشای این کلمات، ذکر داستان عور و زنبور بود از مثنوی معنوی مولوی.





Comments