top of page
Search


آتش هم حریف این بلا نشد
با کیم در یک مهمانی آشنا شدیم و حالا دوستان خوبی هستیم. اهل کره شمالی است و ساکن کانادا. از آن آدم هایی که حرصت را در میآورند که چرا این...


دید و بازدید
اول فروردین ساعت دو بعدالظهر رینگ رینگ مرد: اوه اوه! یعنی کی می تونه باشه روز اول عیدی؟ زن: حتما فک و فامیلای خودتن. نگذاشتن یه ساعت از...


نوروز کرونایی
شنیدم که پیرترها بیش از بقیه از کرونا وحشت کردهاند. مسلح به دستکش و ماسک شدم و با سبزهای که خودم کاشته بودم رفتم آسایشگاه برای...


زندگی کروناییزه شدهی من
الان یه هفتهس که شروع به پیشگیری از بیماری کرونا یا همون کوید19 کردم از اون شب که اولین خبر شناسایی اولین مورد ابتلا به این بیماریو دادن...


ایکس باکسی به نام ایران
راستش الان چند ماهه که هر شماره می گم دفعه دیگه که حال همه مون بهتر بود و فلان مشکلو رد کنیم یه طنز باحال می نویسم که کلی با هم بخندیم...


مردی برای تمام 29 های فوریه
پدر بزرگ پایش را توی یک کفش کرده بود که باید خیلی فوری برگردیم کانادا. گفتم برگردیم نه. من باید برگردم. شما که تا حالا آنجا نبوده ای که...


سیصد و شصت و پنج به علاوه یک
چند روز پیش من و همسرم مهری، خسرو و دوستش رکسانا را دیدیم. رکسانا دکتری تاریخ دارد و این روزها به دنبال پیدا کردن یک شغل برای تدریس در...


عمه خانم به جنگ کرونا می رود
آقاشیر، عطاری محل محموله سفارشی عمهخانم را در کیسه سیاه داد دستم و گفت سریع برسان. ساعت ملاقات نبود اما رفتم داخل. عمه جان با خوشحالی...


ولنتاین در آسایشگاه سالمندان
رسیدم دیدم عمه خانوم نشسته توی حیاط با آقا اصلان، باغبان پیر و خشکیده آسایشگاه دل میدهد و قلوه میگیرد. صدای خنده عمه کل حیاط را گرفته...


داستان کاکا کیومرث و روز عشاق
با توجه به فرارسیدن روز ولنتاین واینکه عشاق در این روز به یکدیگر خرس و قلب هدیه می دهند مناسب دیدم که فلسفهی این رسم را طبق معمول! کشف...


یک دو سه ... بی نهایت دوست داشتن
چند وقت پیش خیلی شانسی پسر عمویم خسرو را در مغازه ی کادو فروشی دیدم. نزدیک روز ولنتاین بود و خسرو را در حالی دیدم که می خواست چهار پنج...


ولنتاین، مالیات و دیگر هیچ
روز ولنتاین بود. شیک و پیک کرده و شکلات و عروسک خرس قرمز به دست می خواستم از خانه خارج شوم که دیدم پدرم نشسته تو اتاق پذیرایی و اخبار...


شکفتن گل از گل در جشن سده
پدربزرگ معتقد است ما باید جشن سده را در کانادا هم گرامی بداریم. خواهرم می پرسد: مگه در ایران گرامی میداشتیم که اینجا هم باید گرامی...


دیوید! تو رو خدا نیا اینجور جاها
روز ملاقات نیست اما از آسایشگاه زنگ زدهاند که بیایم عمه را ببینم. ناخوش شده و قرار ندارد. در راهرو قدم میزند. دستش را میگیرم و روی...


جدول ۲۰۲۰ عمه
عمه خانوم با لباس بابانوئل نشسته بود کنار درخت کریسمس و داشت یادداشت مینوشت. کنارش نشستم. -عمه جان! حسابی خارجی شدیا. -از یارو پرسیدن...


بلای کریسمس
- ببین بهمن جون. خیال نکن که من حالیم نیست. چند وقته که رفتی تو فکر. گفتم بیاییم تو این کافه بشینیم و یه گپی بزنیم. بگو ببینم دردت چیه؟ -...
bottom of page









